خدایا خودت کمک کن تا دراین ماه سرافراز بیرون بیایم
دوستت دارم مهدی
سیر تکاملی دخترا:.............
سال 1230
مرد: دختره خیر ندیده من تا نکشمت راحت نمی شم...
زن: آقا حالا یه غلطی کرد ، شما بگذر.نامحرم که خونمون نبوده. حالا این بنده خدا یه بار بلند خندیده...
مرد: بلند خندیده؟ این اگه الان جلوشو نگیرم لابد پس فردا می خواد بره بقالی ماست بخره. نخیر نمی شه باید بکشمش...
-- بالاخره با صحبتهای زن ، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو می بخشه
سال 1280
مرد: واسه من می خوای بری درس بخونی؟ می کشمت تا برات درس عبرت بشه. یه بار که مُردی دیگه جرات نمی کنی از این حرفا بزنی. تو غلط می کنی. تقصیر من بود که گذاشتم این ضعیفه بهت قرآن خوندن یاد بده. حالا واسه من میخای درس بخونی؟؟؟
زن: آقا ، آروم باشین. یه وقت قلبتون خدای نکرده می گیره ها! شکر خورد. دیگه از این مارک شکر نمی خوره. قول میده...
مرد( با نعره حمله می کنه طرف دخترش ): من باید بکشمت. تا نکشمت آروم نمی شم. خودت بیای خودتو تسلیم کنی بدونه درد می کشمت...
-- بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو می بخشه
سال1330
مرد: چی؟ دانشرا (همون دانشگاه خودمون)؟ حالا می خوای بری دانشرا؟ می خوای سر منو زیر ننگ بوکونی؟ فاسد شدی برا من؟؟ شیکمتو سورفه (سفره) می کونم...
زن: آقا، ترو خدا خودتونو کنترل کنین. خدا نکرده یه وخ (وقت) سکته می کنین آ...
مرد: چی می گی ززززززن؟؟ من اگه اینو امشب نکوشم (نکشم) دیگه فردا نمی تونم جلوی این فسادو بیگیرم. یه دانشرایی نشونت بدم که خودت کیف کونی...
-- بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو می بخشه
سال1380
مرد: کجا؟ می خوای با تکپوش (از این مانتو خیلی آستین کوتاها که نیم مترم پارچه نبردن و وقتی می پوشیشون مث جلیقه نجات پستی بلندی پیدا می کنن) و شلوارک (از این شلوار خیلی برموداها) بری بیرون؟ می کشمت. من... تو رو... می کشم...
زن: ای آقا. خودتو ناراحت نکن بابا. الان دیگه همه همینطورین (شما بخونید اکثرا).
مرد: من... اینطوری نیستم. دختر لااقل یه کم اون شلوارو پائین تر بکش که تا زانوتو بپوشونه. نه... نه... نمی خواد. بدتر شد. همون بالا ببندیش بهتره...
سال1400
دختر: چی؟ چی گفتی مرتیکه ی ****؟ دارم بهت می گم ماشین بی ماشین. همین که گفتم. من با مانی قرار دارم ماشینم می خوام. میخوای بری بیرون پیاده برو...
باباه:جیکش در نمی یاد...
زن: دخترم. حالا بابات یه غلطی کرد. تو اعصاب خودتو خراب نکن. لاک ناخنت می پره. آروم باش عزیزم. رنگ موهات یه وقت کدر می شه آ مامی. باباتم قول می ده دیگه از این حرفا نزنه...
-- بالاخره با صحبتهای زن، دخترخونه از خر شیطون پیاده می شه و بابای گناهکارشو می بخشه


چه لطیف است حس آغازی دوباره،
و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس...
و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن!
و چه اندازه شیرین است امروز...
روز میلاد...
روز تو!
روزی که تو آغاز شدی!
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دوستت دارم همیشه عزیزم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سنگ در برکه میندازم و می پندارم
با همین سنگ زدن ، ماه به هم می ریزد
کی به انداختن سنگ پیاپی در آب
ماه را می شود از حافظه آب گرفت
امروز حرف جدیدی نیست:دلتنگم......
کاش باران ببارد...............
امروز حرف جدیدی نیست ؛ دلتنگم...
کاش باران ببارد ...
عشق فراموش کردن نیست بلکه بخشیدن است ، عشق گوش کردن نیست بلکه درک کردن است ، عشق دیدن نیست بلکه احساس کردن است. عشق جازدن و کنار کشیدن نیست بلکه صبر کردن و ادامه دادن است.
خدایا به امیدتو..................


اینکه تو لبخند بزنی،دلیل نمیشه که خدا هم ازت راضیه
شرط اینه که جفتتون لبخند بزنین.هم تو...هم خدا.
رفتي ونديدي که چه محشر کردم ....
با اشک تمام کوچه را تر کردم...
ديشب که سکوت خانه دق مرگم کرد....
وابستگيم را به تو باور کردم

دوستت دارم
همیشه![]()

خوش به حال آسمون که هر وقت دلش بگيره
بی بهونه می باره
به کسی توجه نميکنه
از کسی خجالت نميکشه
می باره و می باره و می باره
اينقدر می باره تا آبی بشه
کاش
کاش می شد مثل آسمون بود
کاش می شد وقتی دلت گرفت آنقدر بباری تا
بالاخره آفتابی بشی
بعدش هم انگار نه انگار که بارشی بوده
انگار نه انگار که غمی بوده
همه چيز فراموشت بشه...!!!
کاش می شد.
الهی! همه به تن غریبند و من به جان و دل غریبم، همه در سفر غریبند و من در حضر غریبم. .الهی! اگر بردار کنی، رواست، مهجور مکن، و اگر به دوزخ فرستی رضاست، از خود دور مکن. الهی! عاجز و سرگردانم نه آنچه دارم دانم و نه آنچه دانم دارم. الهی! مکش این چراغ افروخته را و مسوز این دل سوخته را.
نا امید از همه کس
غرق در فکرَت ِشیدایی و رسوایی خویش
کوچه نوری بجز از تابش مهتاب نداشت
و در آن نیمۀ شب
لحظه هم در گذر ثانیه ها تاب نداشت
عشق از دفتر پُر حادثه اش
کلماتی به من ِ غم زده انشأ می کرد
و دل بی تابم
در حضور من و آن خلوت شب
بیم از آن عشق پُر از افسون را
خوب حاشا می کرد
ناگهان باز شد از کوچۀ دل پنجره ای
و گلی سرخ غریبانه به پایین افتاد
گر چه بر چهرۀ حیرت زده ام می خندید
لیک رخساره اش از درد گواهی میداد
درد ِسختی ناگاه، سینه ام را بفشُرد
دلم از آن گل سرخ
زودتر می پژمرد
تاخت بر ذهن پُر از دغدغه و آشوبم
یک سؤال کوتاه
که پی ِ پاسخ آن هر دری میکوبم
که چرا انسانها؟
غافل از راز درون گل سرخ
بهر ِ یک لحظه هوسرانی خویش
همچو جلاد گل از شاخه جدا می سازند
و پس از لذت کوتاه خود از پنجره ای
گل پرپر شده در کوچه رها می سازند

چهرۀ گل از درد
سخت در هم شده بود
زیر احساس گناهی سنگین
کمرم خَم شده بود
نا خداگاه به کف بگرفتم
آن گل سرخ تماشایی را
گرچه با دیدۀ خود می دیدم
خطر ِ تـُهمَت و رسوایی را
در ته ِ تُنگ ِ دلم جا دادم
ساقۀ آن گل پرپر شده را
آب دادم با اشک
ریشه های تهی از قطرۀ باور شده را
غنچه های گل سرخ
در درون دل من وا شده بود
و سراپای وجودم از شوق
زندگی بخش و مسیحا شده بود
بوی ِعطر ِ گل سرخ
در مشام ِ همۀ رهگذران می پیچید
چشمهای گل سرخ
غافل از وسوسۀ نا اهلان
با همه می خندید
شاخ و برگش چو نسیم
هر طرف پَر میزد
و ز ِدیوار دلم
به همه سر میزد
دلم از غیرت و غم خون شده بود
زین همه بی مهری
باز مجنون شده بود
خواستم بار دگر تا به کف آرم او را
باز گردانمش آن حُجب ِ خوش و نیکو را
ناگهان رفت در اعماق وجودم خارش
خشمگین گشتم و یاد آمد باز
آن شب و کوچه و آن پنجره و دیوراش
بعد یک لحظه تفکر کفتم
شاید این گل آن شب
دل ِ پُر مهر ِ کسی همچو مرا آزُردَست
کو در آن نیمه شب از پنجره ای
آن گل سرخ به من بـِسپُردَست!!
چاره ای نیست دگر همه باید بروند
پدر پیر رمان قصه ای خواهد گفت
که در آن عشق قثط احساس است
مدتی سرگرمی ست مدتی سوختن و ساختن است
قصه ها آن زمانی که به پایان برسند
پدر پیر زمان قصه های دگری خواهد گفت
قهرمان قصه ها می پرسند
به کجا خواهیم رفت
دیگران میپرسند
درکجا خواهیم ماند
این مسیری ست که تا اوج زمان پابرجاست





زندگی کتابی است پر ماجرا هیچگاه آنرا به خاطر یک ورقش دور مینداز.....


لالالا نخواب دنیا خسیسه واسه کم آدمی خوب می نویسه
یکی لباش همیشه غرق خندست یکی پلکاش تو خوابم خیسه خیسه
۸۵/۳/۱۸ مصادف با عقد منو بهترينم
يك سال گذشت
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

تو اگر مدارا نکني مارا خداي ديگر کجاست

سال نو مبارک

َ هر لحظه ی این نفس ها
ارزشی به عظمت انتهای عشق دارند
هر كلمه و هر لحظه از تو مي نويسم
نمي دانم همسفر كدامين غروبي ؟؟؟
ولي من
همينجا منتظر بازگشت تو خواهم ماند ...
قرارمون همينجا ...
توي جاده ي تنهايي
سر دو راهي رفتن و موندن
كنار تابلوي عشق و نفرت
زير سايه ي درخت سبز اميد
من نشسته ام
روي صندلي انتظار ...

پس خداوند زن را آفريد خداوند موجودی قوی خلق کرد و نامش را مرد گذاشت! از او پرسید: آیا راضی هستی؟ مرد جواب داد: هرگز ... خداوند پرسید: چه میخواهی؟ گفت: آیینهای میخواهم که در آن بزرگی خود را ببینم. صندوقچهای میخواهم که در آن جواهرات خود را پنهان کنم. بالشی میخواهم که به هنگام خستگی بر آن تکیه زنم. نقابی میخواهم که به هنگام ضرورت در پشت آن پنهان شوم. بازیچهای می خواهم که با آن شاد باشم. مجسمهای میخواهم که زیباییش چشم را نوازش دهد. اندیشهای میخواهم که در آن غوطه ور گردم. و مشعلی میخواهم که با آن راهنمایی شوم ... پس خداوند زن را آفرید...

واسه همتون هم دعا میکنم
خدایا دوستتتتتتتتتتتتتت دارم
بای![]()
![]()

تویی بهانه ابرها که میگریند
بیا تا صاف شود این هوای بارانی

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین
در دلم همیشه گفته ام:
خوش به حال جنگلی که تو
زیر سایه درختهای پر شکوفه اش نشسته ای
خوش به حال چشمه ای که
در کنار آن نماز خوانده ای
خوش به حال مسجدی که
از نیایش تو گرم میشود
در دلم همیشه گفته ام:
خوش به حال کوچه ای که
با صدای گام هایت آشناست
خوش به حال آن پرنده ای که
در مسیر خانه تو می پرد
سوی شاخه های کاج خانه ی تو می رود
در دلم همیشه گفته ام:
کاش چشمه می شدم جنگل و ستاره می شدم
کاش لااقل پرنده تو می شدم
کاش...........!!!!!!!
